تبریک سال نو

قانون جذب - مهارت های زندگی - شاد زیستن - خودشناسی

کار کردن در تیم های مجازی چالش های خاصی را برای اعتمادسازی به وجود می آورد. برای همین، من چند نکته راجع به آن آورده ام. و سرانجام، ما می دانیم که اعتماد در زندگی شخصی ما به اندازه محل کار مهم است، پس بخشی هم در این مورد وجود دارد.

  نقشه راه اعتمادسازی: اعتمادسازی در فضای مجازی (گام سوم)

اعتماد چگونه بر سازمان و موفقیت شما تاثیر می گذارد؟ 

بگذارید ببینیم اعتماد چگونه بر سازمان و موفقیت شما تاثیر می گذارد. وقتی اعتماد در شرکتی وجود داشته باشد، فواید بسیاری خواهد داشت. مطالعات بسیاری اعتماد را با درآمد کلی شرکت مرتبط یافته اند. چیزهایی مانند عملکرد بازار سهام،افزایش سرعت و ارتقاء خلاقیت. اعتماد گردش معاملات و هزینه انجام کارها را کاهش می دهد. چون ارتباط آزاد است، شایعات کمتری به وجود می آید. افراد انرژی کمتری را صرف بازیهای کامپیوتری می کنند و در عوض بر اهدافشان تمرکز می کنند، که عبارتند از برتر شدن، دکان پدری و مادری، نیروی فروش، تیم های ورزشی، موسسات غیرانتفایی، برای رسیدن به سود.

همه شرکت ها اگر اعتماد بالایی داشته باشند، موفقیت بیشتری را تجربه خواهند کرد.

مسلما اعتماد برای سازمان های ما مهم است.

اما برای شخص شما چطور؟

برای شما اعتماد به چه معنایی است؟

رهبران افسانه ای به خوبی نقش حیاتی اعتماد را در ایجاد روابط کارآمد و موفقیت در حرفه دریافته اند. به سخنان بعضی از این رهبران در مورد اعتماد گوش کنید. وارن بافت که یک سرمایه گذار هوشیار است و مدام با عنوان یکی از ثروتمندترین افراد جهان معرفی می شود، نوشت اعتماد مانند هوایی است که تنفس می کنیم. وقتی هست، هیچکس متوجه آن نیست. وقتی نیست، همه متوجه می شوند.

 ادوارد آر مورو، روزنامه نویس مشهور آمریکایی نوشت:

برای اینکه بتوانیم قانع کنیم، باید باور شویم. برای اینکه باور شویم باید معتبر باشیم. و برای اینکه معتبر باشیم باید صادق باشیم.

این یک خط می تواند چیزهای زیادی در مورد اعتماد به ما یاد دهد.

و سرانجام جان پپر، مدیر عامل سابق شرکت پروتکتر اند گمبل، روزی گفت:

اعتماد همه چیز را ارتق می دهد، چسبی است که همه چیز را کنار هم نگه می دارد.

اعتماد قدرتمندترین انگیزه است.

اگر بدانید که من به شما اعتماد دارم، گیر می افتید.

جرات نمی کنید من را ناامید کنید.

اما اعتماد با اینکه فواید بسیاری دارد، سخت ترین ویژگی برای ایجاد در یک شرکت است.

و شکننده است.

جان کاملا درست می گوید.

اعتماد مهم است و به دست آوردن آن سخت است.

نتایج تحقیقات اندکی متفاوت هستند، اما در بهترین حالت ها هفتاد و چهار درصد کارکنان به ناظرانشان اعتماد دارند.

در بعضی مطالعات دیگر این رقم به 66 درصد کاهش یافته است.

و یک شرکت متوجه شد که فقط 48 درصد کارکنانش به رهبرانشان اعتماد دارند.

اعتماد به راحتی به دست نمی آید.

و با این حال اعتماد باید به عنوان یکی از دارایی های شرکت حساب شود.

باید از اعتماد محافظت کنید، همانطور که از نام تجاری، حق انحصاری، برند، سرمایه فکری یا تجهیزات تکنولوژیکی خود محافظت می کنید.

 به چیزهایی که برای شرکت شما ارزشمند هستند فکر کنید.

اگر اعتماد را به این لیست اضافه کنید، چطور می شود؟

بیایید یک لحظه وقت بگذاریم و همه اینها را روی شما پیاده کنیم.

می خواهم به شرایط یا روایط خاصی در زندگی شغلی تان فکر کنید که در آن معتبر بودن یا اعتماد، یا نبود اعتبار و اعتماد می تواند بر شغل شما تاثیر بگذارد.

به شخصی فکر کنید که به شما اعتماد ندارد، اما کمی روی حرفه شما موثر است.

ممکن است شما باعث از بین رفتن اعتماد نشده باشید، اما به هر دلیل این شخص به شما اعتماد ندارد، یا به یک پروژه یا تیم فکر کنید که افزایش اعتماد در آن بر بعضی از عملکردهای کلی، سرعت، هزینه، گردش معاملات تاثیر خواهد گذاشت.

شما به دنبال شرایطی هستید که افزایش اعتماد، چه یک طرفه چه دوطرفه، زندگی را برای شما راحت تر یا کم استرس تر خواهد کرد.

مثلا من قصد دارم یک کلاس جدید در دانشگاه محل کارم برگزار کنم.

این درس قرار است در درسی گنجانده شود که چندین سال در برنامه بوده است،بسیار موفقیت آمیز بوده است و همواره توسط یک استاد تدریس شده است.

من باید اعتماد آن استاد را جلب کنم.

پس برنامه من چیزی شبیه این است.

من باید اعتماد چه کسی را جلب کنم؟ 

آیا استادم دلیلی برای اعتماد کردن به من دارد؟

او ممکن است مرا در حال گرفتن یک جایزه در یک جلسه دیده باشد، یا شاید از همکاران در مورد من شنیده باشد، اما ما هیچ وقت واقعا با هم کار نکرده ایم.

آیا دلیلی برای اعتماد نکردن به من دارد؟

آم جالب شد.

کلاسی که قرار است کلاس من جای آن را بگیرد زیاد خوب نبوده، پس او ممکن است نگران این باشد که این کلاس به هیچ وجه بهتر نیست.

و سرانجام به دست آموردن این اعتماد چه نفعی برای من خواهد داشت؟

وای خدای من.

او زمانی را در تقویمش به من خواهد داد.

او همکاری خواهد کرد.

او در تکالیف همکاری خواهد کرد.

و اگر واقعا به من اعتماد داشته باشد، جلوی دانشجوهای جدیدم که به اعتماد آنها هم نیاز دارم، در مورد من خوب صحبت خواهد کرد.

با استفاده از برنامه عملی ایجاد اعتماد نکته هایی در موردشخص، رابطه یا شرایط مورد نظرتان یادداشت کنید.

و این یادداشت ها را دم دست داشته باشید تا با هم به بررسی این چرخه های اعتماد بپردازیم.

همانطور که تا کنون دیده اید، اعتماد می تواند تاثیر به سزایی در محل کار و حرفه شما داشته باشد.

 

به تلایشهایتان جهت اعتمادسازی به عنوان سه دایره هم مرکز بنگرید 

با نگاهی به درونی ترین دایره شروع می کنیم.

هسته اعتماد، شایسته اعتماد بودن است.

اکنون بررسی می کنیم که چطور می توانیم در شرایط سخت زمانی که معتمد بودنمان مسلماً مهم است، تصمیم اخلاقی بگیریم.

سپس به دایره میانی توجه خواهیم کرد و در آن یاد میگیریم که چگونه از طریق رفتارهای روزانه مان اعتماد را نشان دهیم.

رفتارهای کوچک و بزرگ ما در طولانی مدت به دیگران نشان می دهند که ما شایسته اعتماد آنها هستیم یا خیر.

و در آخر به این دایره بیرونی می پردازیم که شامل نشانه هایی است که افراد در عرض چند ثانیه برای قضاوت در مورد معتمد بودن ما استفاده می کنند.

من آنها را تقویت کننده ها و بازدارنده ها می نامم.

آنها کارهایی هستند که ما ناآگاهانه انجام می دهیم که می توانند حس معتمد بودن ما را تقویت یا تخریب کنند.

این سه دایره اعتماد عوامل محرمانه ای هستند که در بهبود تمامی روبطتان در محل کار و خانه به شما کمک می کنند.

اعتماد از درون افراد شروع می شود.

چه چیزی باعث می شود ما به فردی اعتماد کنیم؟ 

چه چیزی باعث می شود فردی به ما اعتماد کند؟

پنج ویژگی به طور مداوم با اعتماد در ارتباط هستند.

انجمن بین المللی ارتباطات تجاری این ویژگیها را در 53 سازمان در چهار کشور متفاوت بررسی کرد. و دریافت که آنها درست هستند. یعنی این پنج: عامل اعتماد در میان حرفه ها، زبان ها و حتی فرهنگ های مختلف ثابت هستند.

پس این ارزیابی سریع را برای من انجام دهید تا من پنج ویزگی مهم اعتماد را معرفی کنم.

از برنامه عملی ایجاد اعتماد برای ارزیابی ناظر خود روی یک مقیاس از یک تا ده استفاده کنید که در آن یک به معنی ضعیف، و ده به معنی قوی در مورد این پنج عامل پیش بینی کننده اعتماد است.

اول، توانایی.

به یاد داشته باشید که یک ضعیف و ده قوی است.

آیا رئیس شما توانایی و هوش مناسب برای انجام مکالمات تلفنی خوب را دارد؟

دوم، معتمد بودن.

آیا رئیستان به وعده هایش عمل میکند؟

سوم، انتقادپذیری و راستگویی.

آیا او خبرهای درست را به شما میگوید حتی اگر خبر بدی باشند؟

آیا رئیستان در مورد مسائلی که بر شما تاثیر میگذارند با شما روراست است؟

چهارم، هماهنگی در رفتارها و ارزش های زبانی.

اجازه دهید این مورد را با مثال توضیح دهم.

من یکبار برای یک شرکت یک کارگاه تعلیمی اجرا کردم که شعارش این بود که تعلیم ارزش اصلی است.

و بر اساس این حرف، تیم اجرایی کارگاههای زیادی را فراهم کرد و حاضر بودند پول خوبی بپردازند تا مشاوران خوبی برای کارگاهها بیاورند.

اما من در طی سمینارم متوجه شدم که همه در حال کار با گوشی ها و تبلت هایشان هستند.

من نگران شدم که مبادا من مربی خسته ای کننده ای هستم.

برای همین در اولین وقت استراحت از یک نفر پرسید: همه جیز خوب است؟

و او به من نگا کرد و گفت: بله، چطور؟

گفتم: من دیدم همه در حال کار با گوشیهایشان هستند. برای همین

نگران شدم که شاید من خسته کننده هستم یا چیزی هست که من خبر ندارم.

او خندید و گفت: نه ما باید همیشه گوشیها و ایمیل هایمان را چک کنیم.

تیم اجرایی ما از ما میخواهد که در طول دوره تعلیم هم مشغول کار باشیم."

خب این مسخره است.

هیچ کس نمیتواند مهارت جدیدی را یاد بگیرددرحالیکه مشغول انجام کارهای روزانه اش است.

در مورد عدم ارتباط بین ارزشهای زبانی و رفتارهای واقعی فکر کنید.

آیا ناظر شما در حال راه رفتن صحبت میکند؟

و پنجم، اهمیت دادن به دیگران است.

این مورد دقیقا به تعریف اعتماد برمیگردد.

آیا شما باور دارید که رئیستان در تصمیم گیری ها منافع شما را در نظر میگیرد؟

خب، عملکرد کلی ناظر شما چگونه است؟

امیدوارم که عملکرد او عالی بوده باشد.

اکنون همین ارزیابی رادر مورد رئیس رئیستان یا رئیس رئیس رئیستان انجام دهید.

شخصی را در بالاترین پستهای شرکت در نظر بگیرید.

یک مدیر اجرایی ارشد.

و همین ارزیابی را انجام دهید. از یک تا ده.

توانایی این فرد چگونه است؟

معتمد است؟

انتقادپذیر و روراست است؟

رفتار و گفتارش با هم هماهنگ است؟ و آیا به دیگران اهمیت میدهد؟

چه کسی در این ارزیابی بالاترین امتیاز را کسب کرد؟

آیا ناظر شما است/ برای بیشتر افراد اینطور است.

معمولا همانطور که فرد از نردبان شرکت بالا می رود، حفظ اعتماد افراد سخت تر و سخت تر می شود.

در آن تحقیق موهبت و سپیدی که پیشتر اشاره کردم، 74 درصد کارکنان به ناظرشان اعتماد داشتند.

تنها 57 درصد با رهبران ارشد سازمان اعتماد داشتند.

وقتی به این فکر می کنیم، می بینیم که معنی خاصی دارد.

هرچه مقامتان در شرکت بالاتر باشد، ارتباط کمتری با کارکنان دارید.

پس افراد زمان کمتری دارند تا رهبران ارشد را بشناسند.

پس دانش کمتری نسبت به دلایل کارهای انجام شده توسط آنها دارند.

حالا این برای ما چه معنی دارد؟

خب، شاید ما نباید رهبران ارشدمان را زود قضاوت کنیم.

اما مهمتر از آن این است که همانطور که خودمان در حرفه من پیشرفت می کنیم، باید به یاد داشته باشیم که ایجاد اعتماد سخت تر و سخت تر خواهد شد.

هر چه تعداد افراد زیر دستتان بیشتر باشد، احتمال اینکه امتیاز کمتری بگیرید وجود دارد.

اما اینکه سخت تر می شود، به این معنی نیست که کم اهمیت تر می شود.

شما همچنان به اعتماد کارکنانتان نیاز دارید تا سرعت را افزایش و هزینه را کاهش دهید.

شما به اعتماد آنها نیاز دارید تا خلاقیت و اخلاقیات را ترغیب کنید.

شما به اعتماد آنها نیاز دارید. تمام.

و شما باید بتوانید به آنها اعتماد کنید.

آیا می توانید به افراد دوروبرتان اعتماد کنید؟

آیا می توانید به آنها اعتماد کنید تا تصمیمات خوب بگیرید؟

شما و اطرافیانتان چه کاری را انجام خواهید داد؟

من هنگام مواجهه با شرایط سخت که اصول اخلاقی ما را آزمایش می کنند، چه خواهم کرد؟

 

پایان گام سوم

 

منتظر گام های بعدی اعتمادسازی باشید

 

 مطالب مرتبط: 

نقشه راه اعتمادسازی: اعتماد چیست؟ (گام اول)

نقشه راه اعتمادسازی: بنا کردن اعتماد (گام دوم)

 

منبع: سمینارما

آیا این مطلب برای شما مفید بود؟ به این مطلب چه امتیازی می دهی؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 0.00 (0 رای)

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0 محدودیت حروف
متن شما باید بیشتر از 30 حرف باشد
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
  • هیچ نظری یافت نشد

جدیدترین مطالب سایت